به غم دچار چنانم که غم دچارِ من است
اگر خطا نکنم، عطر، عطرِ یار من است
کدام دستهگل امروز بر مزارِ من است
گلی که آمده بر خاکِ من نمیداند
هزار غنچهٔ خشکیده در کنارِ من است
گلمحمدیِ من، مپرس حالِ مرا
به غم دچار چنانم که غم دچارِ من است
تو قرصِ ماهی و من برکهای که میخشکد
خود این خلاصهٔ غمهای روزگارِ من است
بگیر دستِ مرا تا ز خاک برخیزم
اگرچه سوختهام، نوبتِ بهارِ من است
› کتاب گریههای امپراتور › فاضل نظری
› نشر سورهمهر › چاپ پنجم سال ۸۸ › صفحۀ ۶۹